اگر عشق ارتفاع داشت ،من زمین را زیر پای خود داشتم
و تو هیچگاه عزم صعود نمی کردی
آنگاه شاید پرچم کهربایی مرا در قله ها به تمسخر می گرفتی
دکتر شریعتی
از طناب دار خودم آویزان شده ام... مرده ام آیا؟ فرقی با مرده ها هم ندارم.جسم لعنتی ام را به اینور و آنور می کشم، جسم لعنتی ام مرا به اینور و آنور میکشد و احساس دردی در تنم می پیچد، احساس عمیق دردی که من دوستش دارم این روزها درد از درمان ماندنی تر است.
غروب، حس نوشتن، مداد، من ... یعنی
هجوم یاد تو در چار بند تن یعنی
دوباره پر شدم از واژه های تکراری
پر از تو شمس ِ م َ م َ...ن .مَ...ثنوی شدن یعنی
بمیر مولوی حرف های هر روزه
میان کهنگی (( تن ت َتن تَ تن)) یعنی
بِکَن حروف خودت را سیاه نستعلیق
از این کتاب پر از سرفه های زن یعنی
نشسته گوشه ی این مخمل ترک خورده
کسی شبیه خودم ، شکل ِ... عمدتا ً یعنی
سوال بوده برایم که مرد شیرازی
کجای قصه نوشتی که پر زدن یعنی
ک ِ/ شیدن تن حسرت به آسمان گلی
و دل زدن به همین بیت های بی معنی
اینجا زمان هیچ وزنی ندارد و عقربه ها از همیشه عریان ترند . سایه ام با پرز های قالی بازی می کند...
می شد اگر این راه را برگرد، هستم
سیگار روشن کن بسوز_َ م درد لطفاً
تاول به تاول در تنم برگرد لطفاً
از راه های رفته از این مستطیلِ
آغشته ی عود و گلاب سرد لطفاً
دیوار هایی در سرم آوار بستند
تا از تنم؛ دردت سفر می کرد؛ لطفاً-
امشب بیا _ در خود شکستم _ را ببین که
می باختم از تخته های نرد؛ لطفاً
هر تاس را ده خانه آنور تر بینداز
خوش شانس های کوچک ولگرد لطفاً
تک دلقک جا مانده در من را ببندید
او بر نمی خواهد بگردد ... مرد لطفاً
چالم بکن پای همین تک بیت ها با
پوسیده ی گلبرگ هایی زرد... لطفاً